…
ارسال شده در فروردین ۱۰م, ۱۳۸۹ at ۸:۴۹ ب.ظ
درعصرهای انتظار،به حوالی بی کسی قدم بگذار! خیابان غربت را پیدا کن و وارد کوچه پس کوچه های تنهایی شو! کلبه ی غریبی ام را پیدا کن، کناربیدمجنون خزان زده و کنارمرداب آرزوهای رنگی ام! درکلبه را باز کن و به سراغ بغض خیس پنجره برو! حریر غمش را کنار بزن! مرا می یابی
…
ارسال شده در فروردین ۸م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۵۰ ب.ظ
یک روز وقتی مادر خسته بود و زنبیل به دست داشت از خرید باز می گشت پسر بزرگترش دوان دوان به سویش آمد و گفت :مامان مامان حمید وقتی بابا داشت با تلفن حرف می زد وشما رفت بودین خرید با ماژیک روی دیواری که تازه رنگ کردیم با ماژیک نقاشی کشیده /برادر کوچکتر از ترسش زیر تخت پنهان شده بود .مادر خیلی عصبانی وارد اتاق پسرک شد و ماژیک ها را داخل سطل انداخت و پسرک را زد و او به گریه افتاد /مادر از اتاق خارج شد و در حالی که خیلی نارحت بود نشست و قلبش را گرفت /پسرک با ماژیکی قرمز یه قلب بزرگ کشیده بودو توش نوشته بود مامان دوست دارم /مادر بلند شد و یه قاب خالی برای قلب آویزان کرد
هنوز هم اون قاب خالی سر جای خودشه
آهنگ طبیعت
ارسال شده در فروردین ۸م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۲۶ ب.ظ
تا حالا آهنگ طبیعت و شنیدی ، ولی یه چیزی این تکرار و کم رنگ می کنه امروز باز دلم گرفته بود دیگه طاقت نیوردم به بابام گفتم حوصلم سر رفته اونم منو به طبیعت برد مامان خونه موند خودمون دوتایی رفتیم ،با اینکه می گم روزا تکراری شده ولی وقتی آهنگ طبیعت و شنیدم نظرم عوض شد شاید قبلا هم شنیده بودم ولی زیاد بهش توجه نمی کردم شایدم ، چون این آهنگ و اول عید می شنوم با شروع سال نوبرام تازگی داره .صدای کنجیشکاو بلبلا ،صدای شورشور آب رودخونه شکوفه های صورتی و دشت سبزم با هام حرف می زدن بادی که گونه هامو نوازش می کرد یه بوی عطری فضا رو پر کرده بود ،درختایی که هنوز به نظر می یومد خشک و بی روحن هم با هام حرف می زدن وجوانه هاشون مثل مشعلی البته سبز رو نوک شاخه هاشون بر افراشته شده بود، انگار کوه و دشت عروسی بود که لباس عروسش شکوفه های صورتی بود، دوباره به آفتاب سلام خواهم گفت روزها آمده اند تا سفر هر سحرگاه وقتی خورشید طلوع کند به سوی روز تازه روان خواهیم شد ،برخیز و مخور غم جهان گذرا …..لبخندت را در آینه زلال رودخانه نگاه کن ،بگذرار دو شکوفه تازه روییده در مردمک نگاهت قاب شود،بگذار برف در حال آب شدن دلت را بشوید و پاک وزلال کند . آری این بهار است که با هر قدمی که بر می دارد در هر جای زمین یاس و بنفشه می روید ،ای سبزه در سبزه روییده از دل سلامت می کنم ،دیدی ای دوست که آخر سحر از راه رسید و گل مریم زیبا و مغرور به یخ و برف خندید .
عجیب ترین مرگ ها در تاریخ
ارسال شده در فروردین ۷م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۲۳ ب.ظ
- آرنولد بنت:داستان نویس انگلیسی ۱۸۶۷،۱۹۳۱: یرای اینکه ثابت کنه آب پاریس از نظر بهداشتی سالمه یه لیوان از اونو خورد در اثر تیفوئید جابه جا مورد بعضی وقتها می گن مثل آب خوردن همینه .
- آگاتوکلس:خودکامه ساکیوز ۱۸۹،۳۴۱ق م:هیچی فقط یه خلال دندون نا قابل و قورت داد و خفه شد ،نتیجه می گیریم از نخ دندون استفاده کنیم !!!
- آلن پینکرتون:موسس آژانش کارگاهی آمریکا ۱۸۸۴،۱۸۱۹:اون وقت می گن ورزش فعالیت سالم یه همچین چیزی سالم هست ولی در صورتی که در حین ورزش زبونت بیرن نباشه بعد با سر بخوری زمین زبونتون شدیدا گاز بگیری و در اثر قانقاری یا ناشی از این زخم در گذشت.
- آیزادورا دانکن:رقاص آمریکایی : وقتی رفت سوار ماشین شد و در و بست شالگردن بلندش به چرخ عقب ماشینش گیر کرد و گردنش شکست و خفه شد بعد مرد .
- الکساندر :پادشاه یونان :میمون خانگی اش گازش گرفت در اثر عفونت خون مرد آخه میمونم شد حیوون اه مثل من جوجه بگیر بزرگ کن نوکم به زور می زنه فقط باید مواظب باشی آنفولانزای مرغی نداشته باشه .
- پادشاه مقدونی :اسکندر مقدونی :در اثر ۲ روز می گساری و عیاشی درگذشت .
- تامس آت وی :نمایشنامه نویس انگلیسی:مرد فقیری بود .به دنبال روزها گرسنگی سرانجام یک گیته بدست آورد و با آن یک دست پیچ گوشت خرید و از شدت ولع همان لقمه اول دهان پر کن در دهانش گیر کرد و خفه شد.
- تامس می :مورخ انگلیسی :در اثر خوردن غذای زیاد خفه شد .
- جان وینسون :ماجراجوی بریتانیا:در ۷۲ سالگی از اسب افتاد و میخی وارونه که روی زمین بود در سرش فرو رفت و در گذشت .
- جروم ناپلئون بناپارت :آخرین بناپارت آمریکایی :در سنترال پارک نیویورک ،پایش به سنجیر سگش کیر کرد و در اثر زخم های حاصله در گذشت .
- زئوکسیس:نقاش یونان قرن پنجم ق.م:به تصویری که از یک ساحره کشیده بود آنقدر خندید که یکی از رگهایش پاره شد و مرد .
- کلادیوس اول :امپراتور روم :با یک پر آغشته به سم خفه شد
چه زمونه نامرده نمی دونم حافظ گفت یا سعدی :دل نبند به این دنیا که این عجوزه عروس هزار داماد است /خیلی وقت پیشا رفته بودیم شمال یه سنگ بزرگ وقتی داشتیم بر می گشتیم ریزش کرد منم تو ماشین خواب بودم از جلوی ماشین رد شد فقط کافی بود هم زمان برسیم به هم خدا رحم کرد/خیلی کوچکتر از اینم که پند بدم ولی هیچ کی پایدار نیست تجربه ثابت کرده پس خوبه تا هستیم از خودمون خوبی به جا بذاریم و از زندگی لذت ببریم از راهش البته و خودمون بی خودی ناراحت نکنیم خیلی زود می گذره
…
ارسال شده در فروردین ۶م, ۱۳۸۹ at ۲:۱۸ ب.ظ
نکند اشک بریزی نازنینم… گر دلت باز گرفت… چند کلامی بنویس… بده آن قاصدک خاطره ها٬تا فراسوی افق ها ببرد…
سال ۸۹ شروع شد
ارسال شده در فروردین ۶م, ۱۳۸۹ at ۲:۰۹ ب.ظ
بله سال ۸۹ هم شروع شد زیاد شور و حال عید و ندارم بچه که بودم هر مو قع عید می یومد کلی ذوق می کردم ۱۳ روز عید به چشمم یه سال بود خیلی خوبه آدم بچه باشه و نفهمه دورو برش چی می گذره ما تو حیاط خونمون درخت داریم اون موقع ها کلی شکوفه می داد ولی الان نه همه جا سبز بود حتی آسمونم دلش گرفته خورشید خانوم رو می گیره الانم ۶ روز تا تموم شدن تعطیلات مونده همین جوری فصل ها می گذره و سال ۹۰ هم می یاد تازه بدبختی هام شروع شده تو این ۶ روز کلی باید درس بخونم آخه می گن تعطیلات عید دوران طلایی @ واسه من که قهوه ای ام نیست ولی من امید وارم یه اتفاقی من و از این حال و هوا در بیاره یه اتفاقی که همیشه منتظرشم امیدوارم ….
سال ۸۸ هم تمام شد
ارسال شده در فروردین ۵م, ۱۳۸۹ at ۱۱:۰۶ ب.ظ
باورم نمی شه سال ۸۸ به این زودی تموم شد وقتی بهش فکر می کنم اشک تو چشام حلقه می زنه من تحمل ۱۳ روز دوری و ندارم نه ۷ روز دیگه مونده من تحمل ۷ روز دوری و ندارم چقدر زود گذشت چه قدر حال کردیم با بچه ها چقدر قر ریختیم سر به سر گذاشتنامون مسافرت قم و که نگو پارسال با هم دسته جمعی رفته بودیم زیارت یه عربه دنبال دوستم کرده بود یه یحبک یحبکی می گفت که نگو ، تو اتوبوس که دیسکو بود چقدر بچه ها ادای معلم زیستمونو در آوردن تو هوا غاز اکسیژن دیگه خانوم چیه غاز اکسیژن(آخه بنده خدا ترکه ) ، این آخری @ ام که زنگ ورزش چهارشنبه سوری مون برا بود فقط جدیدا با کلاس شدن سنسور حرارتی برامون گذاشتن آجیر می کشه نتونستیم زیاد شلوغش کنیم نه که حساس @ کافی @ یه دود بهش بوخوره فقط فرقش با تو فیلما اینه که دوش نداره /سر این قر ریختنم من لو رفتم ناظم در و باز کرد منم خشکم زد وسط هلیکوپتری /زنگ فیزیکم به بهانه ی خستگی و آخر سالی پیچوندیم پانتومیم بازی کردیم با معلم چقدر مسخره بازی در آوردیم/اول دومای بانمکی هم داریم با این آهنگ سوسن خانوم منو کشتن معروفیت بد دردی @ هر روز ازم امضا می خوان ولی بعضیاشون پرو تشریف دارن /آخر سال و وشروع سال جدید چه نزدیک و در عین حال بسیار دور/ سال ۸۸ همبا همه ی ترش و شیرینش گذشت / ولی حیف که دیگه داره تموم می شه دیگه تموم شد البته یه ماه و نصفی مونده شایدم ساله دیگه تو مدرسه خودمون سال چهارم و به در کنیم
به قول حافظ :نشاط و عیش و جوانی چو گل غنیمت دان
بمیره زندگی با همه ی خاطراتش:((
ارسال شده در فروردین ۵م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۲۳ ب.ظ
هر زمان نو می شود دنیا و ما بی خبر اندر بقا
ارسال شده در فروردین ۵م, ۱۳۸۹ at ۱۰:۲۰ ب.ظ